الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

525

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و يكديگر را بكشيد و چون دشمن بيايد ناتوان شده باشيد و آرزوى او همين ناتوانى شماست و اكنون كسى كه شما را دشمن‌ترين خلق خداست آمده است كسى كه او و پدرش هفت سال بر شما حكومت كردند و پارسايان و دينداران شما را كشتند و اوست كه حسين عليه السّلام را كشت و شما خون او را مىخواهيد پس نوك سر نيزه‌هاى خود را رو به ايشان فرا داريد و روى خويش را بدان مخراشيد و بدانيد من نيكخواه شمايم . ( 1 ) و مروان ابن زياد را به جزيره فرستاده بود كه چون از آنجا فارغ شود و كار آنجا را راست گرداند به عراق رود و ( جزيره نواحى شمال عراق است اطراف موصل ) چون عبد اللّه بن يزيد سخن بپرداخت ابراهيم بن محمد بن طلحه گفت : اى مردم گفتار اين منافق شما را فريب ندهد به خدا قسم كه اگر كسى بر ما بيرون آيد او را بكشيم و اگر يقين دانيم كسى خواهد بر ما خروج كند پدر را به جرم پسر و پسر را به جرم پدر و خويش را به جرم خويش و كدخدايان را به جرم زيردستان مؤاخذت كنيم تا همه تسليم حق شوند و فرمان برند . مسيّب بن نجبه از جاى برجست و سخن او ببريد و گفت : اى زادهء دو پيمان‌شكن [ 1 ] آيا ما را از شمشير و خشم خود مىترسانى به خدا قسم تو از اين كمترى و تو را سرزنش نمىكنيم اگر با ما كينه‌ورزى كه پدر و جدّ تو را كشتيم و اميدوارم از اين شهر بيرون نروى تا سيّمى آنان شوى . ( آنگاه روى به عبد اللّه بن يزيد كه از جانب عبد اللّه زبير حاكم بود كرد ) و گفت : اما تو اى امير سخنى گفتى درست و استوار و من مىدانم آنكه در طلب خون حسين عليه السّلام است نيكخواه تو باشد و گفتار تو را بپذيرد . ابراهيم بن محمد بن طلحه گفت : به خدا سوگند كه عبد اللّه بن يزيد نفاق كرد و باطن خود آشكار نمود البتّه كشته مىشود . ( 2 ) عبد اللّه بن وال برخاست و گفت : اى مردك تيمى چرا خود را ميان ما و امير ما داخل مىكنى به خدا قسم تو كه بر ما امارت ندارى فقط مأمور گرفتن خراجى به كار خود پرداز به خدا قسم تو هم مانند جدّ و پدر پيمان‌شكنت مىخواهى كار مردم را تباه سازى آنها كارى كردند زشت و زشتى آن به خودشان بازگشت . پس گروهى از آنها كه با ابراهيم و بر رأى او بودند خشمگين شدند و دشنام از دو سو روان شد و عبد اللّه از منبر به زير آمد و ابراهيم او را بترسانيد كه نامه به ابن زبير نويسد و از او شكايت كند و عبد اللّه اين بشنيد و نزد ابراهيم رفت و عذر خواست كه من از اين كلام خواستم

--> [ 1 ] طلحه جدّ اين ابراهيم و محمد پدرش هر دو در جنگ جمل كشته شدند و هر دو با امير المؤمنين عليه السّلام بيعت كردند از اين جهت مسيب گفت : اى زادهء دو پيمان‌شكن .